خرید بک لینک
شاعرشاعر در انزوای قفس های آجرینان هست و خواب هست ، بگو از چه دلخوری؟چون شبنمی به حسرت پرواز مانده ایچشم انتظار شعله ی دردی ،تلنگری با هر غزل به یاد عزیزان رفته اتیک گوشه می نشینی و هی غصّه می خوری یک چکه آفتاب به چشمت نمی چکدچون کوچه های شب از اندوه شب پـُری کارت همین شده که تکرار مرگ رادر لحظه های

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:02

مرحوم هادی پیشرفت ( رنجی ) دیده می گرید دل بیدار من بر مردم خوابیده می گریدبلی، فهمیده بر احوال نافهمیده می گرید ز چشم خویشتن آموختم رسم رفاقت را که هر عضوی به درد آید به حالش دیده می گرید پس از جان دادن عاشق، دل معشوق می سوزدکه شیرین بهر فرهاد به خون غلطیده می گرید نگردد تا رقیب زشت خو، آگه ز ح

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:02

(کـوچه های دلهره) شـب پـرازردّعـبـورو،کـوچـه های بی قـرار فـصلی ازدل شـوره هاو،لحـظه های انـتظار ازهـجـوم ایـن هـمه سـایه نگاهم خـسـته شــد مـی دَوَم در کـوچـه هـای دلهـره،آشـفـته وار جـُرعه ی س

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:02

(هفتاد و دو گل)جانـت بـه کــویــر تفتــه دریـا بخشید هفتاد و دو گل ، به متن صحرا بخشید بـــا جلـــوه ی کــربـلای عـاشـورایی خـون تــو بـه رنگ سرخ معنا بخشید *** ( زمزمه ) تـا هست جهــان شـور محــرم باقیست این جلوه ی جان در همه عالـم باقیست ازنـالـه ی نـیـنــوای یـاران حسـیـن همواره به لب زمـز

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:02

فــروغ فــرخــزاد کاش چون پائیــز بـودمکاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,آفتاب دیدگانم سرد می شد,آسمان سینه ام پر درد می شدناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زداشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,وحشی و پر شور ورنگ آمیز بود

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:02

( لحظه های آخرین انتظار)گــوش کــن ای یـار خوب ومهــربـان بـشـنــو ازمـن قــصّـه هـای ایـــن وآن آهـــمـــا ن بـا درد هــا آمــیــــخــتـــه بـرگ عــشـق ازهـر درخـتی ریخــتـه رشـته هـای بـرگ گُـل ازهم گسیـخت گـوبـه گـلبـان

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:02

رحیم معینی کرمانشاهی باور ماسايه بي ادبي خيمه چو زد بر سر ماخارها رست ز گلزار ادب پرور مادلقكان تكيه چو بر مسند ساقي بزدندپر شد از باده آلوده به سم ساغر مابسكه با صورت حق سيرت باطل ديديمجلوه نور خدا هم نشود باور مافضل خاموش و مريدان فضيحت بخروشعجب از حوصله آنكه دهد كيفر ماهر چه دانشور اگر جمله بمير

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:02

بهمنی داد زدم من با غزلی قانعم و با غزلی شادتا باد زدنـیـای شما قـسمـتم این باد ویرانه نشینم من و بـیـت غـزلـم راهرگز نفروشم به دو صد خانه ی آباد من حـسرت پـرواز ندارم به دل ، آریدر من قفسی هست که می خواهدم آزاد ای بـال تخـیّـل ببر آنجا غزلم راکـش مردم آزاد بگویند مریزاد من شاعرم و روز و شبم فرق ند

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:02

هان ای بهار هان ای بهار خسته که از راه های دور موج صدا ی پای تو می آیدم به گوشوز پشت بیشه های بلورین صبحدم رو کرده ای به دامن این شهر بی خروش برگرد ای مسافر گم کرده راه خویش از نیمه راه خ

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:02

( شعـرتـلخ )ای زمین،ای آسمان،فریاد هامان بی صداست داسـتان گـفـتن زغـمها ،دردهـا، بـی انتهـاست روبــه دریـا مـی نـشـیـنم بــا خـیـالــی ازپری آن پری درموج های سـرکـش دریا کجـاسـت؟ نـغـمـه هـای آتـشـیـنـم بـال بـال بـُـغـض سُرخ می زندپَـردر

برچسب: نویسنده: نیما نجفی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 22:02

صفحه بندی